السيد الطباطبائي
262
مجموعه رسائل ( فارسى )
خداوند « حق » را در اين جا به لفظ « مفرد » آورده تا روشن شود كه در حق دوگانگى وجود ندارد ، چه پراكندگى و دوگانگى از ويژگىهاى باطل است ، و همو در اين باره فرمايد : « وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ . . . » ؛ « 1 » همانا اين راه راست من است ، از آن پيروى كنيد ، و از راههاى ديگر متابعت مكنيد ، كه شما را از راه حق متفرق مىسازد . در اين آيهء شريفه نيز راه راست و حق به لفظ « مفرد » آمده و در ياد كرد باطل ، از تعدد و اختلاف و تفرقه افكنى سخن رفته است . بنابراين ، نه تنها در ميان اجزاى حق اختلافى وجود ندارد ، بلكه كمال ائتلاف و همبستگى در آنها به خوبى مشهود است ، و از آنجا كه قرآن حق است ، اختلافى در آن يافت نشود ، و هر جزئى شاهد صدقى بر جزء ديگر باشد ، و اين از خواص شگفتانگيز قرآن است ، زيرا آيات آن گويا و زاياست ؛ بدين معنا كه هر آيهاى از آن ، خود مستقلًا معنايى را افاده مىكند ، و چون به آيهاى ديگر ضميمه شود ، معناى تازهء ديگرى به دست مىآيد ، كه وقتى بر ساير آيات عرضه گردد ، مورد تأييد و تصديق آن آيات قرار مىگيرد . البته ، با مطالعهء تفسير ما [ الميزان ] نمونههايى از اين ويژگى را مىتوان دريافت ؛ ولى متأسفانه اين شيوه مورد توجه دانشمندان علوم قرآنى واقع نشده و متروك مانده است . قدر مسلم اين است كه اگر مفسران ، اين شيوهء پسنديده را رعايت و تعقيب مىكردند ، امروزه ما از چشمه ساران زلال معارف قرآنى بهرهمند بوديم ، و گنجينههاى گرانبهايى از حقايق قرآن را در اختيار داشتيم . با توجه به مطالب فوق ، ايراد اول و دوم توأماً پاسخ گفته شد ، و روشن گرديد كه هيچ مانعى ندارد انسان واضع لغات و كلمات باشد ، و در عين حال ، خداى تعالى آنها
--> ( 1 ) . انعام ، آيه 153 . .